تبليغاتX
جدایی ناپذیر

جدایی ناپذیر

021

یادی نکردی از من رسم رفاقت این نیست

اشکی برام نریختی عشق و صداقت این نیست

یه کدامین گناه مرا محکوم به سالها جدایی کردی

جوااددددددددددددددددددددددددددد؟؟؟؟

+نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت9:38توسط شیما ×× | |

کجایی عزیزم ببینی که تنهام

کجایی ببینی چه تاریکه شبهام

چی شد تو نگات کسه دیگه ای بود

کجایی که بعدت تو غم همدمم بود

نگاهم هنوزم تو حسرت نگاهت

بیا تا بریزم اشکامو براهت

کجایی گل من تو رفتی میدونم

دلم تنگه واسه تو نامهربونم

بدون تا ابد تو قلب منی

ولی باز چه ساده دلو میشکنی

اونی که پراشو بستو نشست

چه ساده پریدو دلم رو شکست

نبودی ببینی چی اومد سر من

کجایی ببینی شکسته پر من

پریدی چه ساده تو تنها نذارم

میدونی که نای پریدن ندارم

پر من شکسته نکن نا امیدم

بدون بعد چشمات خوشی رو ندیدم

چه شبها به یادت نشستم میدونی

بسه گریه زاری تو نامهربونی

بدون تا ابد تو قلب منی

ولی چه ساده دلو میشکنی

اونی که پراشو بست و نشست

چه ساده پریدو دلم رو شکست ...

 

 

ترکم کردی رفتی بی من

همه به حالم خندیدند

رویاهامو نابود کردی

چه جوری روت شد برگردی؟؟؟

 

 

+نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت9:27توسط شیما ×× | |

اينم چند تا اس ام اس كه همشو تقديم ميكنم به يگانه عشقم

۱.ديگه رو خاك وجودم نه گلي هست نه درختي
لحظه هاي بي تو بودن ميگذره اما به سختي

۲.دست من گير كه اين دست همان است كه من
بارها در غم هجران تو برسر زده ام

۳.جا براي گنجشك زياد است ولي
من به درختان خيابان تو عادت دارم

۴.دل تمنا ميكند تا من بسازم خانه ايي
عاشقان كي خانه دارند، دل مگر ديوانه ايي؟؟

۵.گر پنهاني از چشمم ولي در خاطرم هستي
وفا دارم به عهد خود اگر اهل وفا هستي

۶.مي نويسم من كه عمري با خيالت زيستم
گاه گاهي از من ياد كن، اكنون كه ديگر نيستم

۷.گفتي محبت كن برو باشد خداحافظ ولي
رفتم كه تو باور كني دارم محبت ميكنم

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت9:19توسط شیما ×× | |

 

 می چکد بر دفترم

تا بشوید هرچه دارم در سرم

باز باران

بی بهانه

میزند بر جان خسته

تا بشوید گونه ها را

از غبار سفله بسته

باز باران

بی ترانه

میزند بر دشت لاله

تا بشوید زخم و درد عاشقی را

از درون قلب های زخم دیده

+نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت18:0توسط شیما ×× | |

نمی دانم چرا از زشت و زیبا می گریزم
 
شدم تنها  در این دنیا ز تن ها می گریزم
 

بد که در خلقت نباشد خوب هم معنی ندارد
 
خوب و بد محصول فکر ماست از ما می گریزم
 

+نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت17:44توسط شیما ×× | |

Image By Allpic.ir

به چه مي خندي تو؟به مفهوم غم انگيز جدايي؟ به چه چيز ؟ به شکست دل من يا به پيروزي خويش ؟ به چه مي خندي تو؟به نگاهم که چه مسaنه تو را باور کرد؟يا به افسونگري چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟به چه مي خندي تو؟به دل ساده من مي خندي که دگر تا به ابد نيز به فکر خود نيست؟خنده دار است بخند

Image By Allpic.ir

شاد باش كه از شادي تو دلشادم ، تا تو شادي ز غم هر دو جهان آزادم ، لذت زندگي من همه خرسندي توست ، بي وفايم كه وفايت برود از يادم ...

Image By Pic.Blogfa.Com

+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت1:3توسط شیما ×× | |

 

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت0:41توسط شیما ×× | |

+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت0:39توسط شیما ×× | |

اوني كه يار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمي داد دل به هر كس نمي داد، دل مي گفت مقدسه عشق اون برام بسه ،از نگاش نفهميدم كه دروغه وهوسه، غصه خوردن نداره ،گريه كردن نداره، به يه قلب بي وفا دل سپردن نداره، آخر قصه چي شد، قلب اون مال كي شد اون كه از من پر گرفت چي مي خواستيم وچي شد، اوني كه مال تو بود اگه لايق تو بود تورو تنها نمي ذاشت، با خودت جا نمي ذاشت... اوني كه يار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمي داد دل به هر كس نمي داد

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش

+نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت21:39توسط شیما ×× | |

ازکسي که دوستش داري ساده دست نکش شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشي از کسي هم که دوستت داره بي تفاوت عبورنکن چون شايد هيچ وقت هيچ کس تورو مثل اون دوست نداشته باشه

 

صحبت ما و تو همچون صحبت خار و گل است.بی تو ما را خوش نباشد گر تو را بی ما خوش است

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت18:46توسط شیما ×× | |

 وقتي كه تو مي آيي ورق زندگي بر ميگردد و

لحظه ها رنگين كمان رنگ ميشوند تا دنياي خالي

از ترانه ها عاشقانه، جان دوباره بگيرند براي

غزل خوان شدن در لحظه هاي حضور تو؛ آن

وقت تو با خنده هايت درون مرا آرام آرام از خواب

بيدار ميكني تا پا به پاي تو گذشته هاي خوش را

تكرار كنم. و عاشقا نه ترين واژه ها را به سادگي

شكفتن گلهاي اقاقي بين دلهاي عاشق قسمت كنيم.

  وقتي كه در كنارتم تمام سهم من از زيبايي هاي

زندگي، تنها در كنار تو نازنين معنا مي شود، تويي

كه بي بهانه، خنديدن را به من ياد ميدهي و من فقط

ميتونم بگم كــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

 یه دنیا برام ارزش داری و دوستت دارم

عشق منی (جواد)

+نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت15:42توسط شیما ×× | |

تو را همچون گوهري در صدف يافتم و تا ابديت از تو محافظت خواهم كرد

 

تو را همچون زيبائي آسمان يافتم و هميشه در تو پرواز خواهم كرد

 

تو را همچون دريا يافتم و هميشه در تو خواهم بود

 

زيرا تنها معبود و هستي و عشقم تو هستي

 

هميشه زنده باش كه از زنده بودم تو من نيز زنده خواهم بود

 

هميشه شاد باش كه از شاديت دل من نيز شاد خواهد بود

 

هميشه با محبت باش چون محبتت نيازم خواهد بود

 

دوست دارم . . . خوبم ، بهتر از تو هرگز نديده ام و نخواهم ديد تا ابديت

 

دوستت دارم و هميشه دوستت خواهم داشت تا ابديت

 

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت23:23توسط شیما ×× | |

 

اي كسي كه بدون تو زندگي را با همه زيبايي هايش

 

 براي لحظه ای هر چند ناچيز هم نمي خواهم .

 

اي كسي كه زندگي را در چشمان بهاري ات معنا مي كنم ،

 

كاش مي دانستي كه اين قلب كوچك وعطش زده ام

 

چگونه با ديدارت بال و پري براي رهايي مي يابد .

 

بدون تو برگي در خزان زندگي ام ،

 

برگي خزان ديده در بهار زندگي ،

 

برگي زرد و خشكيده كه با كوچكترين تلنگري

 

زندگي را بدرود خواهد گفت

 

و رفتنت مانند طوفاني است كه هرگز مرا به روي

 

 شاخه باقي نخواهد گذاشت

 

پس با من بمان كه تو تنها روياي سبز

 

 زندگي خزان ديده ام هستي .

 

 ميدوني آدما بين الف تا ي قرار دارند. بعضي ها مثل " ب " برات ميميرند، مثل " د " دوستت دارند، مثل " ع " عا شقت ميشوند، مثل " م " منتظر مي مونند تا يه روز مثل " ي " يارت بشن

 

+نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت23:6توسط شیما ×× | |

می خواهم از تو بنویسم برای تو که در تمام لحظاتم وجود داری. خنده هایم برای توست. با تو بودن مرا شاد می کند وبی تو بودن مرا گریان. تو با من هستی در حالی که در کنارم نیستی. تو با منی چون در قلب منی قلبم را با دنیا عوض نمی کنم چون تو در آنی و من تنها تو را دوست دارم که سبزی مانند بهار استواری مانند کوه لطیفی مانند گل و روانی همچون دریا.

+نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت11:17توسط شیما ×× | |

خیلی نگران خودم هستم

آیا بلایی به سرم آمده ؟

زنده ام یا مرده ؟

اصلا از خودم خبر ندارم

در  این صبحگاه

در خانه ام را می زنم

کسی که در باز میکند خودم هستم

حسابی به خودم نگاه می کنم

آن چهره خندان

کسی نیست غیر از خودم

آه !.چه صبح زیبایی َ!

پس امروز هم زندگی خواهم کرد

جز خودم کسی را ندارم

وتنها این موضوع

          مرا نگران می کند.

+نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت11:13توسط شیما ×× | |